جوانترین امام

مرد در زندان بود. میگفتند ادعای پیامبری کرده است. علی بن خالد از سر کنجکاوی به دیدنش رفت. وقتی ماجرا را پرسید، مرد از دو سفر معجزه آسای خود به همراه امام گفت. در یک شب از محل «راس الحسین« در شام به « مسجد کوفه»، «مسجد النبی» و «مسجدالحرام» رفته و بعد به مکان اول خود برگشته است.

بعد گفت که از سر بی تجربگی این واقعه را برای شخصی نقل کرده است و چون ماجرا درباره معجزات و کرامات امام بودو حقانیت آن حضرت را نشان میداد، وقتی خبر به عبدالملک زیات (وزیر معتصم) رسیده بود، دستور داده بود او را به اتهام ادعای نبوت دستگیر کنند.

علی بن خالد از سر دلسوزی نامه ای به وزیر نوشت و ماجرا را توضیح داد و برای مرد درخواست عفو کرد. پاسخ عبدالملک یک جمله بود: همان کسی که در یک شب او را از شام به کوفه، مدینه و مکه برده است، بیاید از زندان نجاتش دهد.

فردای همان روز، زندانبان ها در به در دنبال مرد زندانی میگشتند.

هر چه باشد راه زندان که از شام و کوفه نزدیک تر است!!

برگرفته از نشریه موعود شماره 113

/ 0 نظر / 24 بازدید